خسته ام دیگر ازین فریادها
خسته از بی مهری و بی دادها
خسته ازدلبستگی و یادها
خسته از شیرین و فرهادها
خسته ام از این همه دیوانگی
خسته از نادانی و فرزانگی
خسته از اینهمه دشمنان خانگی
خسته ام از ین همه بیگانگی

خسته ام از گردش چرخِ فلک
خسته از تنهایی و شب های تک
خسته از ایمانم و تردید و شک
خسته از دیو و دَد و دوزو کلک
خسته ام دیگر ازین آوارها
خسته از سنگینی دیوارها
خسته از ظلم و بد و آزارها
خسته از بی یاری بیمارها
خسته ام از تابش مهر و قمر
خسته از نامردمی های بشر
خسته از بی فطرتان بی هنر
خسته ام از خستگی ها، بیشتر
خسته ام، خسته ......
نظرات شما عزیزان:
|