برای من نوشته گذشته ها گذشته تمام قصه ها هوس بود
برای او نوشتم برای تو هوس بودولی برای من نفس بود
![]()
کاشکی خبرنداشتی دیوونه نگاتم
یه مشته خاک ناچیز افتاده ای به زیر پاتم
کاشکی صدای قلبت نبود صدای قلبم
کاشکی نگفته بودم تا وقت جون دادن باهاتم
نوشته هرچه بود تموم شد نوشتم عمرمن حروم شد
نوشته رفته ای زیادم نوشتم شمع روبه بادم
نوشته دردلم هوس مرد نوشتم دل توی قفس مرد
کاشکی نبسته بودم زندگیمو به چشمات
کاشکی نخورده بودم به سادگی فریب حرفات
لعنت به من که آسون به یک نگات شکستم
به این دل شکسته راه گریز و ساده بستم
نظرات شما عزیزان:
|