.jpg)
عشق بی سر انجام
تنهاترین بودم ، لحظه های سرد زندگی ام را با تنهایی میگذراندم
تنها ، غم تنهایی در دل داشتم ، دیگر هیچ غمی جز این نداشتم
گهگاهی که دلتنگ میشدم با خدای خویش راز و نیاز میکردم
و لحظه ای که دلم میگرفت چند قطره اشک میریختم و دلم خالی میشد
نظرات شما عزیزان:
|