
زمــــــــاني كه اجازه ورود مرا همــــــــــرآه با كوله باري از عشق در عمق چشمانت را دادي ،
خود ميدانستي اسير چشمانتـــــــــــــــ هيچ گآه ازاد نمي شود
و آن لحظه كه روحم را تسخيــــر كردي تو فهميدي هيچ زمان روح من از تو جدا نخواهد شد.
من به ياد تو و تو بي ياد مجدا از من هم قسم من با تمامــــــــــ كودكيم با عشق تو
بزرگ شدمـــــــــ همه گویند فراموشت کنم !!!
حال چگونه مي توانم سنگ صبور غم هايم را فراموش كنمـــــــــــ
نظرات شما عزیزان:
|