
میان وسوسه های کودک درونم شیطنت با خیال تو هوس انگیز تر است !
مرا به عمق خواهشی میکشد که تا شکستن پنجره خیال تو دو قدم باقی ست !
به خط خطی مشق های عشق هر شبم می کشدو به نوشتن از نو سر خط !
به بوسه های پنهان با چشمهای بسته می کشاند و به قایم با شک با لحظه های تنها !
من چشم می گذارم مثل همه این سالها وآرزو می کنم قبل از یک دوسه همیشگی
پیدایم کنی ! به شوق دزدانه شکستن چینی خیال تو می کشاند وپنهان شدن میان
همه خاطره های ریز و درشتت می برد !
وقتی پشت سایه خیال تو قایم میشوم از همه دنیا بزرگتر م ! کودک درونم
این روز ها مرا به قلقک آرزوهایم می کشاند !مو های بافته عروسکم را باز می کنم
و بد قلقی می کند مثل این روز های تو ! موهایش را می کشم ! گریه می کند !
مثل این روز های من ! به ضرب بوسه های یک در میان من آرام میشود !
می دانم خوب می دانم این روز ها عروسکم تنهاست ! عروسکم شعر های
تکراری اش را از بر شده است شعر تازه می خواهد !
قلاب می گیری که من از آرزو هایم بالا بروم ! اما باز زمین می خورم می افتم وسط
تنهایی های یک نفر دیگر ! نصفه نیمه ! ناقص و خسته !
همیشه همه آرزو هایم در دستهای پوچ کسی جامانده است !
یک خانه با دودکش روشن همه چهار فصل سال ! و دستهای آدمهایی که به هم قلاب
میشوند با نیش های تا بنا گوش باز اینها همه رویاهای نصف نیمه خوشبختی ام است !
بیا من را دوباره بخوان ! دوباره رنگ کن ! دیگرلازم نیست همه حواست به حواشی ام
باشد به اینکه از خط بیرون نزنم ! بگذار دور برم آبی و صور تی وسبز !
من هنوز به ریشه همه رنگها معتقدم ! من هنوز به چشمهایی که قصه های لالایی ام
را می داند معتقدم!
..